بسم الله الرحمن الرحیم
الحکم الطالبانیه
*وقتی به ساحل ایمان رسیدی بدان که با او (خدا)آشنا شده ای ، وهر وقت به یقین رسیدی بدان او با تو آشنا شده است و هر وقت به مرحله ی احسان رسیدی بدان که اوست نه تو!
*صبر انواعی دارد: صبر فی الله ،صبر الی الله و صبر بالله.
*چه شرین است آن زمانی که در آن به عبادت خداوندروی می آوری و با فروتنی وذلت در پیشگاهش می ایستی،و با آرامش و اطمینان خاطر در مقابل بندگانش تواضع از خود نشان می دهی.
*(هنگام سلوک) سر ذلت وتضرع به پیشگاه خدا،سلامت راهت را تامین می کند.
*هرگاه معرفت خود را کامل کردی محبت خود را کامل کرده ای و هر وقت محبت خود را کامل کردی ((نور)) ایمانت را کامل کرده ای.
*الله الله از نسیم های ایمان و فیوضات رحمن !
*((دوری از تو)) قلبم رابه سوخت ،((ونهان بودن از تو)) دلم را خونبار کرد ، پس کی،کجا، و چگونه وصال خواهد شد؟!!
*نادان به مردم شکایت می برد، و دانا بخدا،و عارف از خدا به خدا شکایت می برد.
*اوج محبت تو((به او)) زمانی است به خاطر ذاتش او را دوست بداری.
*ذکر تو در وجودم عشق را افزود ((و یادت برایم)) عزت و سر افرازی افزود... همچنانکه خداوند در قرآن می فرماید: (((مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم)))
*خلوتم تویی، تجلایم((آثار تو))، و خلوت و تجلایم تویی!!
*چون صاحب نعمت را سپاسگزار باشی نعمتش را بر تو افزون می کند.[شکر نعمت نعمتت افزون کند.]
*اندوه من از دوری تو ست ، وشادیم در همدمی تو ، از ادای حقت ناتوانم به فریادم برس، مرا دریاب به کنارم بیا!خداوند می فرماید :«واذا سالک عبادی عنی فانی قریب»
*در نهاد از پایداری ذاتش مدد بجوی ، از شهود ذات خود خارج می شوی.
*یاری صفاتش را بجوی جلوه های آثارش را در عالم هستی می بینی.
*در نابودی وجود خود به دوام شهود او رو بیاور.
*ذکر تو در قلبم شیطانم را از من براند.
*هر گاه مبتلایت نماید ترا نزدیک کند، و هر گاه نزدیک کند، به تو عنایت و بخشش دارد، و هر گاه به تو عنایت کند، ترا به وصل نایل آورد.و هرگاه به وصل رساند، ترا دوست دارد و هرگاه ترا دوست داشت، از میان یکتاپرستان ترا بر می گزیند.
*هر وقت از نفس خود ایمن شدی باز از شیطان بترس ، زیرا نفس از جمله شکارگاههای شیطان است.
*هرگاه حالتت استوار شد بصیرتت پایدار می ماند، وقتی بصیرتت استوار شد، همتت پایدار می ماند، هر گاه همتت استوار شد معرفتت پایدار می ماند و هر وقت معرفتت پایدار شد ، محبتت استوار می ماند.
******************************
*جلاء القلب : توبه است، غذایش اخلاص، (حیاتش) یاد خدا، و خوراکش محبت خدای عزوجل ، زینت آن پرهیزگاری ، (و کمال آن تاسی به پیامبر«ص»است)
*یاد خدا با تمکین در خلوت بهتر است از یاد خدا در جلوه با تکوین زیرا بیم ریاء می رود.
*یاری تو عبادت است از ذکر او، ذکرش را قطع مکن ،تا مددش قطع نشود.
*درعزلت و خلوت خود مقام کشف و شهود را طلب مکن ، بلکه مقام انس و رضا را بجوی!
*یقینا کشف و شهود از ریاضت و تلاش زیاد حاصل می شود.
*مقام استقامت بالاتر ، بزرگتر و والاتر از مقام کرامت است.خداوند می فر ماید:«فاستقم کما امرت»
*چه بسا قلب (غافل) در هنگام غفلت، به سبب واردات و خواطر به حرکت و جنبش در اید و آنرا به حضور در پیشگاه حق وا دارد.
*چه بسا «وارد»به سبب غفلت قلب ترا به انقطاع از ذکر وادارد.
*واردات انواع مختلف دارد: وارد الهی،وارد از جانب فرشته ،وارد شیطانی، و بالاخره واردی در اثر آرزوهای نفس.
*کثرت و فراوانی اغیار نور معرفت را از تو پنهان می کند.
*قرب تو سبب دوری تو، و دوری تو سبب قرب تو.
*هر گاه ترا آزمایش کرد بدان که تو به ذکر او مشغولی.
*هرگاه قلب خود را از اغیار پاک نمودی، انوار (جمال و جلال) او بر تو پرتو افشانی می کند.
***
*وقتی ترا از حضور نفس خود بیرون آورد، بدان که رو بسوی او داری.
*فارغ بودنت از فضول دلیل کامل کردن نفس و سر آغاز آشناییت با او می باشد.
*رهایی از همه چیز جز او یعنی فرار به سوی او. خداوند خود فرموده است:«فقروا الی الله»به سوی خداوند بشتابید.
*کمال قلب با کمال اسلام و ایمان و احسان و یقین تحقق پذیر است، وکمال اسلام یعنی کمال ارکان آن. و کمال ایمان یعنی کمال ارکان و شاخه های آن، و کمال احسان با کمال دو رکن و مقاماتش تحقیق پذیر است، و کمال یقین با مقاماتش، یعنی علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین و یقین الیقین، محقق می شود...
*اصرار بر انجام گناهان کوچک ترا به ارتکاب گناهان بزرگ می کشاند.
*قلب آدمی دو نوع است:قلبی که در آن عرش رحمن ، اسلام، ایمان، احسان و یقین وجود دارد، و قلبی که در آن پایگاه شیطان ، شرک، تاریکی و گناه وجود دارد.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحکم الطالبانی
از فرمایشات جناب استاد شیخ محمد
آشنا خالصی الطالبانی«حفظه الله»
1)سرّ در ذکر دوام اوست ، و سرّسرّ حضور وی ،پس بعضی از سالکان
او را با تلوین ذکر کنند، و بعضی با تمکین و تحقیق ذکر کنند و بعضی با شهود و نهان
با ذکر و یاد وی در حضور اوست پس تمکین بدون حضور و تحقیق بدون شهود میسر نیست.
2)با گمانت نمی توانی شیطان را از خودت دفع کنی بدون حضورحق
تعالی در ذکر، پس بعضی نفحه (نسیم )از نفحات او، تو را بسوی خود جذب می کند، و از
حاضرین با او قرارت می دهد.
3)پاک گردان زبانت را با ذکر و یاد خداوند
متعال ، و پاکیزه دار دلت را از اغیار و غیر او، با دوام ذکر خداوند پس زبان ذاکر،
کلید دل بیدار است، ودل محل نظرگاه حق است ، پس دلت را بوسیله یاد خدا آماده کن ،
و بدوام یاد خدا دلت را بیدار کن ، و بواسطه مراقبت از خداوند دلت را نورانی کن ،
که مشاهده حق و نظر حق برتو باعث نفحاتی نسیمهایی
است
برای تو، ویکتا پرست گردان خود را بواسطه گرامی داشتن تو به صفت بندگی ، پس یک ذره
اغیار را در دلت راه مده که تو را منع کنند از حضور با او.
4)زهد آن است که تمام دنیا را به حلالی مالک شوی ،بدون اینکه
دلت از حق منصرف شود زهد دارای درجاتی است ،
زهد از حرام که زهد عامه است ،و زهد از شبهات و این زهد خاصه است ،
که آن تک کردن آنچه را که در آخرت به تو نفعی نرساند ،و زهد از فضول (زیاده خواهی)
و این زهد خاصه خاصه است و بهترین زهد آن است که زهد را مخفی و پنهان داری اول زهد مزیّن کردن خویش به لباس تقوی است وآخرش ورْع
است واولین باب ورع هم تقوی حق است.
(5 هر گاه پروردگار تو را مبتلا کرد یا
امتحان کرد ، و تو صبر کردی پس تو را به خود نزدیک گرداند و هرگاه تو را
نزدیک کرد به تو می بخشد،و هرگاه به تو بخشید تو را به خود وصل کند ، و هر وقت تو
را وصل کرد تو را دوست می دارد وهرزمان تو را دوست داشت ،تو را انتخاب کند و
برگزیند در میان موحدین درگاهش.
6) خلوت
صحیح و درست، ثمره و نشانه همدمی صحیح است ، و وجود همدمی صحیح نشانه محبت و پاکی
است ،و محبت میوه معرفت است، و معرفت نشانه علم صحیح به صفات محبوب است.
7 )پس از راه راست
پایت و قدمت لغزیده است، آنگاه هلاک شوی و به هلاکت داده ای خودت را، همانگونه که
باران از سنگ صاف می لغزد.
8) فراغت تو از همه چیز بجز او، یعنی فرار تو بسوی او
سوره ذاریات آیه50 (بسوی عبادت خدا بشتابید. و فرار همان هجرت است، بسوی خداوند عزّوجلّ و هجرت بسوی
خدا هجرت به یاری خدا،هجرت درراه خدا از کاملترین هجرتهاست )
9) راست نیاید زهد در نفس الا به ورع (نجات از نقص قلبی )نباشد.
10)فراغت تو از فضول( زیاده طلبی یا زیاده خواهی ، جستجوی بی مورد) دلیل بر کامل کردن نقصیات است ، و آغازی برای شناخت تو به اوست.
11 )در
دنیا زهد پیشه کن به آخرت می رسی، و از مردم چیزی مخواه ، که رضای آنان به تو رسد،
و از فضول پرهیز کن به نفس خود خواهی رسید ، و از همه آنها اعراض و دوری کن تا بر
رضای حق تعالی وصل و نائل شوی .زهد در دنیا آن است که او را در کف دست قرار دهی نه
در دلت ،و زهد از مردم دوری جستن است از آنچه نزد آنان است ، و زهد از فضول دوری
کردن، از مقتضیات غفلت است و زهد در دنیا محبت آخرت را بدنبال دارد، و معرفت ، انس
با حق عزّوجلّ را به دنبال دارد و دانش ، خشیت را بوجود می اورد ،و عمل کردن
پایداری و استقامت را همراه است ، و اخلاص موجب مراقبت و مراقبت رکنی است ثابت از
ارکان احسان.
12) هرگاه پاک گردانید ی قلبت را از بیگانگان و اغیار نورهای
جمالی و جلالی خداوند بر قلب تو می تابد
13 )چگونه بنده حق شوی در حالیکه همه وجودت
غیر اوست یا اغیار است؟ یا چگونه همه وجودت برای اوست در حالیکه تمام وجودت با
هستی است ؟ هستی گاهی تو را مانع و حجاب شود پس هرگاه حجاب تو شد و تو را منع کرد
اسیر آنها شده ای پس برای حق تعالی باش تا همه هستی را خداوندخاضع تو گرداند.
14)نفس منبع شهوات است و دل پاک درک کننده واردات( واردات
از جانب الهی) است ،سرّ( راز )میوه پذریفتن فرمان و تحقیق است،
و سرّسرّ راز نهایی
همان
یقین تو به اوست و به جهت حضور در توحید تو برای او
15( دل دارای نوراست. وآن نور را گاهی سربازان نفس وشیطان می پوشانند.
16(کسی خالص باشد در یقینش
خالص است در توحیدش نسبت به خداوند، واخلاص دریقین آن است که :زندگیت
برای خدا باشد نه برای نفست، وآنچنان مشغول دنیا نباشی که از خداوند غافل شوی ،
بلکه به خداوند مشغول شوی و برای او باشی ، و بیرون شدنت از خواست و طلب حقیقت
نمودنت ، مطابق حقیقت و برای حق باشد .
17)گاهی دل غا فل بوسیله وارادات و خاطرها هنگام غفلت حرکت
خواهد کرد برای حضور حق تعالی.
18 )چگونه ادعای وجد می نمایی در حالیکه تو اسیر یاوه سرائیها و
آرزوهای خودت هستی ؟ یا چگونه طلب وصل می کنی در حالیکه دلت غافل است بوسیله
زنجیرهای بیگانه و اغیار؟
19 )کمال ادب مراعات کردن ظاهر و باطن
توست در خلوت و جلوت مطابق مراد حق تعالی. ادب عامه صبر کردن بر مراد حق است
، و ادب خاصه رضایت بر موادحق است ، و انسان عارف حرکت نمی کند مگر بر مراد
حق تعالی ،پس عارف با اوست ،و به سوی اوست
20 )اول سلوک آن است که بر مراد حق تعالی باشی ، و آخر
سلوک آن است که موافق مراد حق باشی
21 )دنیا آینه قیامت است ، پس هرگاه آینه دنیا را با
بصیرتت پاک کردی تا آینه آخرت را ببینی ، درک حقیقت آخرت را کرده ای، و هر گاه
آینه و دنیا را برای دنیا بپاداشتی بجز آخرت، درآن هلاک گردی و آخرت را از دست دهی
پس دنیا مزرعه آخرت است.

