خلافت عمر بن عبدالعزیز
سلیمان بن عبدالملک درسال 99 هـ وفات کرد و طی وصیت نامهای عمر بن
عبدالعزیز را به عنوان خلیفه منصوب کرد.عمر بن عبدالعزیز ضمن اینکه از
برعهده گرفتن چنین مسئولیت مهمی ناراحت بود، به مسجد رفته در آنجا سخنرانی
کرد که خلاصه آن به این شرح است:
«ای مردم! من به وسیله مقام خلافت مورد امتحان الهی قرار
گرفتهام. اما در این مورد نه از من نظرخواهی شده و نه از شما مشوره
گرفته شده است. لذا من شما را بر بیعت با خودم مجبور نمیکنم و شما
هرکس را میخواهید خلیفه تعیین کنید».
مردم یکصدا فریاد زدند: ما تو را انتخاب کرده و به خلافت تو راضی هستیم.
عمر بن عبدالعزیز وقتی متوجه شد که راه فراری از مسئولیت خلافت نیست در ادامه به بیان روش خلافت خود اشاره کرده و فرمود:
«اما بعد! به درستی که بعد از پیامبر اکرم
صلیاللهعلیهوسلم پیامبری دیگر مبعوث نمیشود و
آخرین کتاب الهی، قرآن است. هر آنچه را خداوند حلال قرار داده تا قیامت
حلال و آنچه را حرام قرار داده حرام است. آگاه باشید که هیچ شخصی نباید در
اموری که باعث نافرمانی خداوند میشود مورد پیروی قرار گیرد. من بر
شما برتری ندارم و فردی از شما هستم، فقط خداوند مسئولیت سنگینی را بردوش
من نهاده است».
ایشان بعد از توصیه مردم به تقوا و دوری ازگناهان، با صدای بلند فرمود:
«ای مردم! هرکس از خدا پیروی کرد اطاعت از او واجب است، در غیر این
صورت اطاعت از او جایز نیست. من هم تا زمانی که مطابق شریعت رفتار کردم
مطیع من باشید اما اگر ذرهای از دستور خدا سرپیچی نمودم، هیچ حق
اطاعتی برشما ندارم».
این جملات را گفته و از منبر پایین آمد. و به این ترتیب روز جمعه دهم صفر
سال 99 هـ اولین روز خلافت عمر بن عبدالعزیز در تاریخ اسلام به ثبت رسید.
اقدامات او بعد از خلافت
عمر بن عبدالعزیز بعد از خلافت، دیگر خود را جانشین سلیمان
نمیدانست، بلکه فراتر از این خود را جانشین عمر بن خطاب
میدانست. وی به محض در دست گرفتن حکومت، چندین نفر از والیان ظالم و
نالایق را از مقامشان عزل و انسانهای با صلاحیت را به جای آنان والی قرار
داد. بعد از تحقیق و بررسی، همه کنیزان را به خانوادههایشان
برگرداند و دربار حکومتی را که تا حد زیادی مشابه دربار قیصر و کسری شده
بود به روش ساده خلافت راشده و مطابق سنت پیامبر اکرم
صلیاللهعلیهوسلم درآورد. و تمام تبعیضات طبقاتی درباری
را از بین برد و خودش نیز چنان زندگی زاهدانهای اختیار نمود که
نمونه آن در تاریخ بعد از وی هیچگاه مشاهده نشده است.
اصلاحات حکومتی
اصلاحات
و تغییرات عمر بن عبدالعزیز منحصر در نظام خانوادگی و زهد در دنیا و دعوت
دیگران به زهد نبود بلکه برای اصلاح نظام حکومتی نیز اقدامات قابل
ملاحظهای انجام داد. حکومت اموی که تا قبل از این، به عنوان حکومتی
که فقط مسئول جمعآوری مالیات از مسلمانان و گرفتن جزیه از اهل ذمه
شناخته میشد و هیچ توجهی به اخلاق و عقیده مردم نداشتَ، اما عمر بن
عبدالعزیز در پرتوی انوارات اسلامی پیامبر
صلیاللهعلیهوسلم در مدینه و با تأسی از خلافت خلفای
راشدین، این دیدگاه را کاملاً تغییر داد و به همگان فهماند که دین اسلام،
دین رحمت بوده و حکومت اسلامی به منظور آسایش و هدایت قدم به عرصه گیتی
نهاده است و هرگز هدف آن مال اندوزی و خوشگذرانی نبوده و نخواهد
بود. و مبنا و اساس هدایت و اصلاحی که پیامبراکرم
صلیاللهعلیهوسلم برای آن مبعوث شدهاند نیز همین
چیز بوده است.
توجه به اخلاق و اعمال مردم
چنان که قبلاً گفته شد، خلفای پیش از عمر بن عبدالعزیز هیچ توجهی به اعمال
و زندگی عبادی و عقیدتی مردم نداشتند و تمام همّ و غم آنها جمعآوری
مالیات بود. اما عمر بن عبدالعزیز اولین کسی بود که به این نکته توجه کرد
و سیاست و حکومت خود را بر مبنای دعوت اسلامی و راهنمایی علمای حقانی
تشکیل داد.
وی به تمام والیان و استانداران تحت خلافت خود طی نامههایی اعلام
کرد تا در اداره حکومت ازعلما و داعیان دینی کار گرفته شده و برای اصلاح
عقیدتی عملی مردم برنامهریزی وسیع و حساب شدهای صورت گیرد.
در دوران خلافت ایشان، فعالیت گروههای منحرف و مذاهب گمراه به حداقل ممکن رسیده بود.
با مطالعه و بررسی دوران خلافت عمر بن عبدالعزیز رحمهالله به کثرت،
با نامههایی مواجه میشویم که در آنها مردم را از منهیات الهی
مانند شرب خمر، نوحه سرائی و دیگر رسومات جاهلی باز داشته و دعوت به اجرای
اوامر الهی در زندگی فردی و اجتماعی نموده است.
عمر بن عبدالعزیز حتی به حکام ممالک اسلامی نامههایی نوشته و آنها
را نیز دعوت به اسلام میداد، به طوری که بسیاری از حکام غیرمسلمان
با شناختی که از سیرت، مذهب و حکومتداری ایشان داشتند متأثر شده و
به دین اسلام میگرویدند. انتشار دین اسلام در مراکش و اطراف آن
نمونهای از تأثیر نامههای ایشان به حکام آن مناطق
میباشد.
تدوین علوم اسلامی و علم حدیث
عمربن عبدالعزیز در کنار برنامههای تربیتی در نظام سیاست، توجه قابل
ملاحظهای هم به علوم اسلامی - که از مهمترین سرمایههای اسلام
و رمز بقای امت مسلمه محسوب میشود - نمود. با وجود اینکه خود ایشان
از علمای متبحر و به تعبیر علامه ذهبی، همپایه امام زهری بود، اما
مشغولیتهای حکومتی و اداره مملکت فرصت پرداختن به این قسمت (به طور مستقل)
را از ایشان گرفته بود، لذا به فرمانداران و دیگر علما دستورداد تا به
جمعآوری احادیث پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم
بپردازند و خودش شخصاً نامهای به ابوبکر بن محمد بن حزم، ازعلمای
بزرگ آن زمان نوشت و در آن مرقوم داشت:
«انظر ما کان من حدیث رسولالله
صلیاللهعلیهوسلم فاکتبه فإنی خفت دروس العلم و
ذهاب العلماء». با دقت تمام گفتار رسولالله
صلیاللهعلیهوسلم را بنویس، زیرا میترسم که علم
کهنه (متروک) شده و علما از بین بروند.
گروهی از علما را به همین منظور استخدام کرد و به طور ماهیانه از بیتالمال برای آنان حقوق تعیین نمود.
تأثیر برنامههای اصلاحی در نظام اقتصادی
شاید در بعضی از اذهان این مطلب تداعی شود که اجرای این گونه
برنامهها از جانب خلیفه و اختصاص دادن بخش بزرگی از بیتالمال
در امورمختلف باعث رکود اقتصادی جامعه و در نهایت فقیرماندن مردم شود و
ملت را هر لحظه نسبت به حکومت بدبین کند و سبب از هم گسیختگی تدریجی آن
بشود - آن طور که در حکومتهای امروزی مشاهده میشود - اما برخلاف همه
این تصورات، در دوران خلافت عمر بن عبدالعزیز و توجه فراوان به
مسائل فکری و فرهنگی، نه تنها جامعه را با بحران اقتصادی مواجه نکرد، بلکه
میزان فقر و تعداد فقرا به حدی کاهش یافت که افراد سرمایه دار، برای ادای
زکات اموال خود با مشکل روبرو میشدند؛ زیرا کسی یافت نمیشد که
مستحق زکات باشد. یحی بن سعید یکی ازکارمندان دستگاه خلافت عمربن
عبدالعزیز میگوید:
«خلیفه، مرا برای جمعآوری زکات مردم آفریقا مأموریت داد. من
اموال زکات راجمعآوری کردم، اما هرچه جستجو نمودم فقیر و مستحقی را
در آن سرزمین نیافتم تا زکات را به او بدهم، زیرا عمر بن عبدالعزیز همه
مردم را مستغنی کرده بود؛ به ناچار با اموال زکات غلامانی خریداری کرده و
آزاد نمودم».
به راستی که عمر بن عبدالعزیز عملاً به جهانیان نشان داد که اسلام در هر
زمان صلاحیت رهبری و قیادت بشری را دارد و تنها حکومت اسلامی بر نهج
پیامبر صلیاللهعلیهوسلم و خلفای راشدین میتواند
انسانیت را به ساحل نجات رسانده و سعادت دنیا و آخرت را برایش تضمین کند.
عمر بن عبدالعزیز معجزهای از معجزات الهی و نشانهای از قدرت،
رحمت و عزت اسلام بود. او در مدت کوتاه دو سال و پنج ماه خلافت خویش، چنان
انقلاب و دگرگونی را در جهان بوجود آورد که سیاستمداران دنیا در طول
چندین سال قادر به آن نخواهند بود.
مسألهای که عمر بن عبدالعزیز و امثال او را از دیگر حکام دنیا و
سیاستمداران مادیگرا جدا میکند این است که تربیت یافتگان مکتب
اسلام در اوج قدرت و برخورداری از نعمت و وسایل رفاه و آسایش، به همه
مظاهر دنیوی پشت پا زده و در عینحال که از اداره صحیح حکومت غافل
نیستند، در ذکر و یاد الهی و شوق جنت و ملاقات پروردگار زندگی را سپری
میکنند. آنان این فرموده خداوندی «و ان الدار الاخرة لهی
الحیوان» «و زندگی سرای آخرت، زندگی است»، و توصیه
پیامبر اسلام «اللهم لا عیش الاعیش الاخرة» «بارالها!
زندگی و خوشی واقعی فقط خوشی آخرت است» را مد نظر دارند.
کجایند سیاستمداران و دولتمردان امروزی! آنانی که در ناز ونعمت و
خوشگذرانی زندگی را میگذرانند وهمسایهشان نان شب ندارد؟! کجا
هستند مدعیان دروغین عدالت و حقوق بشر که خون ملتها را مکیده و ملتهای
فقیر، و پرپرشدن کودکان گرسنه و معصوم را مشاهده میکنند وخم به ابرو
نمیآورند؟!
به خدا قسم! دنیای بشری هرگز طعم شیرین آرامش دنیا و سعادت آخرت را
نخواهند چشید مگر اینکه در مکتب خلفایی همچون ابوبکر، عمر، عثمان و علی
رضیاللهعنهماجمعین ثبت نام کرده و در مقابل امیرانی
همچون عمر بن عبدالعزیز زانو بزنند و درس سیاسیت و حکومتداری را
بیاموزند.
وفات عمر بن عبدالعزیز رحمهاللهتعالیعلیه
عمربن
عبدالعزیز، این مصلح و مجدد قرن اول که مدت خلافتش را میتوان به
عنوان "بهار دین و اخلاق" نامگذاری کرد، هنوز چهل بهار از زندگیاش
را سپری نکرده بود که در سال 101هـ روز جمعه 20 رجب، در شهر سمعان از بلاد
شام دارفانی را وداع گفت و به دیدارمحبوب حقیقی شتافت (انا لله و انا الیه
راجعون) روحش شاد و راهش پر راهرو باد.
جهان پرفتنه و آشوب امروز و بشریت حیران و سرگردان قرن بیست و یک همواره
در حسرت آمدن مصلحانی همچون عمر بن عبدالعزیز، لحظه شماری میکنند.
اما متأسفانه بعد از وفات این ابرمرد تاریخ، تا کنون تاریخ بشری چنین فردی
را در خود نیافته و همواره این بیت را در گوش زمان میسراید:
حلف الزمان لیأتیّن بمثله حنثت یمینک - یا زمان - فکفّری
زمان قسم یاد کرد که مانند او را میآورد
درقسم خود حانث شدی ای زمان، لذا کفارۀ قسم را ادا کن
این مطلب از سایت رسمی پایگاه اطلاع رسانی حوزه علميه دارالعلوم زاهدا گرفته شده است.
---------------------------------------------
مصدر:
1- البدایة و النهایة (ابن کثیر)
2- رجال الفکر و الدعوة (ابو الحسن ندوی)
3- الدولة الأمویة (دکتر صلابی)

