|
نوشته: محمد فرید سراج الدینی
خيز كه روز مي رود، فصل تموز مي رود رفت و هنوز مي رود، د يو ز سايه عمر
(مولوی)
جامعه گرایی:
جامعه گرایی حضرت عمر عدالتی کامل و فراگیر و دولت در جامعه گرایی او دولتی خدمتگذار برای عموم بوده است. نه آن دولتی که زمینه ساز احتکار سرمایه داران و بهره کشان باشد. نظام او سد ی محافظ وحامی فقرا و حقوق آنان در برابر ستمها و اغنیاو قدرت طلبان بود.
اولین خطابه امیرالمؤمنین حضرت عمرفاروق رضی الله عنه
( عدالت، قاطعیت و شهامت)
خبر یافته ام که مردم از سختگیری من بیمناک و از تند خویی و خشونتم ترسیده اند و گفته اند ، وقتی که حضرت رسول اکرم (ص) میان مابود برما زورآوری میکرد و همچنین در زمان خلافت حضرت ابوبکر صدیق سختگیری مینمود و اکنون که امورات به خودش واگذارشده است باید چگونه باشد .
کسی یا کسانی که اینها راگفته اند حقیقتآ راست گفته اند ، من درعهد رسول خدا (ص) برده و خدمتکار او بودم و او کسی بود که از لحاظ آرامی و مهربانی احدی به پای او نمیرسید وآنچنانکه خداوند بزرگ گفته اند ، نسبت به مسلمانان رؤف و مهربان بود ومن در خدمت ایشان مانند شمشیر کشیده ای بودم منتظر بودم به غلافم کشد یا نشانه روم . همیشه در خدمت او بودم تا وقتی که وفات یافت ، از من راضی بود و من برای این نعمت ، در پیشگاه خداوند بزرگ بسیار بسیار سپاسگذارم و خود را سعادتمند میدانم .
سپس ابوبکر ولی امر مسلمانان شد ، او کسی بود که آرامی و مهربانی، حلم و صبر و شکیبائیش را ، کسی نمیتوانست انکار کند . و من خادم ویار او بودم .تند خوییم با آرامی و نرمخویی اوآمیخته شده بود . درست مانند زمان رسول خدا (ص) شمشیری کشیده در دست او بودم در انتظار به غلاف کشیدن یا نشانه رفتن بودم.تا وفات یافت و از دنیا رفت از کارهای من راضی بود از خداوند برای این نعمت و سعادت هم سپاسگزارم. و هم اکنون که امارت شما را بعهده گرفته ام بدانید که آن شدت وتند خویی به ضعف و نرمش تبدیل نگردیده بلکه مضاعف شده است البته آن هم در قبال ستمکاران و تجاوزگران بر مسلمانان . واما در برابر کسانی که سالم و اهل دین و هدف اند من آرامترین و نرمخوترینم.
هشداربزرگ مرد عدالت و حقیقت دنیای اسلام به ستمکاران :
و اما کسی به کسی دیگر ستم کند ، یا به حق و حقوق دیگری تجاوز کند بخدا قسم رهایش نمیکنم ، تا رخش بر زمین نکشم و پای را بر رخ دیگرش نگذارم مگر به ادای حق گردن نهد و من با وصف این شدت و تند خویی ، رخ خود را در قبال انسان سالم و حق دان و حق گذار ، بر زمین میگذارم و سر فرود می آورم .
و شما بر من حق و حقوقی دارید و باید آن را از من بخواهید وآن این است ، مالیاتی که از شما میگیرم و غنیمتی که خداوند بر شما ارزانی میبخشد ، جز در راه او و تقویت اسلام خرج و هزینه ننماییم .و آنچه که در اختیار من قرار داده میشود ، جز در راه حق خرج نشود . وبر بخششها و ارزاق مورد نیاز شما ، با خواست خداوند بزرگ بیافزایم . و مرزها را از نفوذ بیگانگان بر شما مسدود نمایم و شما را در مهلکه نگذارم. و برای مدت طولانی در جبهه ها نگاهتان ندارم . و وقتی که شما را به جبهه های جنگ فرستادم ، تا برگشتتان ، خودم پدر و سرپرست خانواده تان باشم.
پس ای بندگان خداوند ، از خدا بترسید و نسبت به شرارت نفس خودتان در مبارزه با آن مرا یاری دهید و همچنین مرا در امر به معروف و نهی از منکر کمک نمایید ودر انجام و اداره ی کاری که به عهده من گذاشته اید صادقانه عمل کنید.
هشدار ، به تمام آنانکه از راه حق و عدالت اسلام خارج میشوند . و در ادامه خطابه ، سخنان خود را تکرار میکند و میفرماید . به کسی اجازه نمیدهم در حق کسی ستم و تعدی و تجاوز روا دارد تا رخش را بر زمین نکشم و پایم را بر رخ دیگرش ننهم مگر حق را بپذیرد . وبا وصف این شدت و تند خویی برای پیروان حق و انسانهای درستکار رخ را به زمین میکشم و سر را فرود می آورم.
این مسئله تنها یک خطابه نیست بلکه آنگونه نظم اجتماعی و رونقی که خداوند توفیق آن را در عمل به بنده پاک خود عمر اعطا فرمود و آن حضرت بنحو احسن و در زیبا ترن حالت ممکن سیمای واقعی عدالت اجتماعی در اسلام را نشان و در تمام امورات عملی و مجری میسازد سیره مبارک او را به آیینه ای تمام نما از عدالت اجتماعی اسلام و الگوای بی بدیع برای تمام نسلها درجوامع مترقی بشری تبدیل میسازد.
نهایت خواری وذلت برای ستمکار، رخ او را بر زمین گذاشتن و پای را بر رخ دیگرش ، و غایت سختگیری وخوار شمردن تا زمانی که به حق اعتراف و اکرام نماید وحق را به ذی حق باز ستاند ، این پیامی عمومی است از خلیفه دوم رسول اکرم(ص) که در آن هیچ استثنایی وجود ندارد ستمکار در هر پست، مقام ، و جایگاهی باشد و به هر اندازه مقتدر و توانمند باشد باید رخش را بر زمین کشید و او را خوار گرداند وآنقدر ذلت داد تا نهایتآ به حق و عدالت احترام بگذارد. این قانون اسلام است قوانین الهی در هیچ مورد قابل تفکیک نیست وتحت عناوین قرار نمیگیرد .و اینگونه نیست که افراد ادعای تقوا داشته باشند ونسبت به پایبندی به قوانین الهی دلخواه عمل نمایند . پیامبر(ص) بر اجرای امانت عدالت بسیارتاکید نموده اند وبه شد ت مسلمانان را از تعطيل شدن حدود الهى نهى مىكرد و مىفرمود: ( انّما هلك بنو اسرائيل لانّهم كانوا يقيمون الحدود على الوضيع دون الشريف ) بنى اسرائيل نابود شدند از آن جهت كه حدود الهى را براى زير دستان اجرا مىكردند نه براى اشراف.
بنیاد اسلام بر حق استوار گشته است وفرد مسلمان باید فرامین الهی را بی چون وچرا بپذیرد کسی که ایمان می آورد در وهله اول نا حق و باطل را انکار نموده است.لذا نشان تقوا، در پایبندی به قوانین الهی نمود پیدا میکند و فردی که از این قوانین تخطی مینماید در آن مورد دانسته یا ندانسته به سوی باطل گرویده است زیرا قوانین الهی بسیار شفاف و در موارد بسیاری نیز تخطی از آن نهی شده و همراه با عذاب اخروی است.. و از این رو است ، در خصوص حق که خلیفه مسلمین در خطابه اول خود به جد وبا آن قاطعیت بدان میپردازد . همچنین نقطه مقابل ستمگران (اهل حق و مردمان سالم و درستکار ) کسانی که خلیفه مسلمین اکرامشان مینماید در برابرشان رخ خود را بر زمین مینهد ، و سر فرود میاورد ، اهل حق ، آنان که به آنچه مردم دارند چشم طمع نمیدوزند و به کسی ستم نمیکنند ،آنانکه مایه زندگیشان و هر آنچه که خداوند به ایشان ارزانی داشته قانعند و با آن ادامه حیات میدهند، مال و ثروت اضافی از خود ندارند، چیزی بیشتراز نیاز زندگی، به هر صورت گرد نمی آورند و اسیر هواهای نفسانی و زرق و برق دنیایی نمیشوند. این اصل مهم ومعتبر جامعه گرایی حضرت عمر است که در طول حیات وحکومتش امری نافذ و مورد اجرا بود.
سپس میفرماید ، بر من الزامیست مالیاتی که از شما میگیرم و سهم غنیمتی که خداوند بر شما ارزانی میدارد ،جز در راه او و اسلام هزینه ننمایم.
یعنی برای دولت جایز نمیباشد چیزی از حرام را وارد خزانه و بیت المال کند ،چون اسلام واجب نموده که اموالش باید از راه حلال کسب شود.
و ادامه میدهد، یکی از حقوق شما بر گردن من اینست که آنچه از اموال عمومی در اختیار من قرار میگیرد جز در راه حق و راه خود خارج نشود. فلسفه هزینه ها در تراز نامه دولتی حضرت عمر فلسفه انفاق نیازمندان است ، جز در راه خدا هزینه نمیشود ،یعنی دولت حق ندارد چیزی از آن را جز در جای حقیقی و واقعی خود هزینه کند. ( هیچ اموال و هیچ ثروت و هیچ در آمدی نباید جز در راه اصح بدست بیاید و جز در راه اصح خرج شود ) بودجه در اسلام تنها عایداتی نیست از هر چه که چهار دست و پا را برایش بحرکت در آورد گرد آید و در آن بین حلال و حرام فرق و امتیازی را قائل نشد، بلکه بودجه در اسلام ،اموالی پاک باید باشد و باید از چیزی که خداوند حرامش نموده دور و مبرا باشد. همچنین هزینه و مصروفات باید اموالی باشد پاک و حلال و در راههای خیری که خداوند مشروع نموده و حلال میشمارد انفاق شود.
ارتقاء سطح درآمد و معیشت:
بر من الزامیست که عطایا و ارزاق مورد نیاز را زیاد نمایم . هر شهر وند و هم میهن حق معین و ثابتی دارد که من مایحتاج و در آمد او را بالا ببرم و موجبات سود و منفعت هر انسانی را زیاد کنم .
حضرت عمر مقرر میدار، دولت باید به ملت توجه داشته باشد ، بر دولت لازم است درآمد و اجرت افراد را بیشتر کند ، ارزاق عمومی را وافر و در دسترس عموم قرار دهد، فرصتهای کاری جدید را فراهم سازد و همچنین شغلی در آمد زا را برای ملت تدارک ببیند .
دفاع از دولت ( سیاست عمومی)
مرزها را بر روی دشمنان شما مسدود میکنم ) دولت در برابر ملت مسئول است که سرحد و ثغور را امن کند و نیروی نظامی را در مرزها مستقر نماید تا از کیان و موجودیت ملت و مردم بهتر دفاع نماید و آنها را به اعلا درجه قدرت و ضربت و حرکت برساند.
بر من واجب است کاری کنم که موجبات خسارت و هلاکت شما فراهم نشود )رییس دولت حق ندارد نیروی نظامی را بازیچه دست خود قرار دهد و به کارهای عبث و بیهوده وادار نماید و بی هدف در حوادث هولناک که سبب نابودی آنها میشود قراردهد.و باید از بکار گیری نیرو و قدرتی که در دست دارد در کارهای ناروا امتناع ورزد.
سیاسی تربیتی .وخدمت رسانی:
در مرزها زیاد نگاهتان نخواهم داشت و زمانی که غایب هستید و در ماموریت مدتی ماندید ، من وظایف پدر خانواده را به عهده میگیرم.
به عموم وعده میدهد که مآمور و سرباز را برای مدت طولانی در مواقعی سرگرم رزم میباشند نگاه ندارد ، چون مدت طولانی مآموریت و غیبت زیاد سپاهیان از خانه و خانواده احتمال فساد را در ضمن دارد پس بهترآن است که بعد از مدت کمی به منزل مراجعت کنند
پس از اصول جاوید و پایدار منادی عدالت اصلی خطیر تر را اعلام مینماید خلیفه مسلمین به مانند پدر خانواده باید مراقب خانواده های بی سرپرست و هزینه های زندگی وامور تربیتی وحرمت آنان باشد و به آنها محبت و عطف توجه داشته باشد.
تاریخ نمونه عدالت حکومت اسلامی دوران حضرت عمر را بخود ندیده درسیاست عمومی بسط و اجرای عدالت آنگونه که در خطابه هایشان با قاطعیت بدان اشاره میفرمایند اصولی مهمی را پی ریزی و مد نظر قرار داداند که انسان تنها با مروری گذرا بر اقدامات این خلیفه عادل اوج عدالت و مساوات و عظمت اسلام را در خواهد یافت و براستی مصداق فرموده گهر بار حضرت رسول اکرم تجلی میکند که میفرمایند ( لوکان بعدی نبیتا لکان عمرا :اگرپس از من پیغمبری دیگر بردنیا مبعوث میگشت آن عمر بود) .
نمونه هایی دیگر ازاقدامات سیاست عمومی وتربیتی و اهمیت فوق العاده آن حضرت به بسط عدالت و مساوات مطلق در جامعه و دفاع و پاسداشت شعائر اسلامی ازخرافات و لغزشهای انحرافی جامعه.
انتساب کارکزاران حکومتی،( بسط وترویج نظام شایسته سالاری )
معيار مورد نظر حضرت عمر در انتخاب مديران و مسؤولان، تقوا، سابقه خوب و پاى بندى به ارزشهاى دينى و لیاقت در اجرای امور مردم وساير ملاكهاى شايسته بود. درنظر آن بزرگوار ،خویشاوندی ،دوستی وخاندان و قبیله در انتخاب مديران اهميت نداشت، چنان كه برده ای آزاده را به فرمانداری مکه انتخاب نموده بود ،مکه در آن زمان پایتخت روحانی دولت باعظمت اسلام و پایگاه و اماکن سادات و عظمای قریش بود . روایت است (عبدالرحمن بن ابزی ) در سالی که به حج آمده بود بخاطر این امر به امیرالمؤمنین خورده گرفت و ایشان در جواب فرمودند او یکی از قاریان قرآن است، و از علم فرائض و تقسیم ارث آگاهی کامل دارد) و پیامبر فرموده اند ، خداوند بوسیله این کتابش قومی را ترقی میدهد و قومی را به تنزل میرساند)
امیرالمومنین در سخنانی گهر بارمهمترین مبدآ و اصل را در عدالت عمومی اعلام و ابلاغ میکند میفرماید ، کسی که بخاطر محبت و دوستی یا خویشاوندی افراد را برای انجام امور و مسئولیتها انتخاب کند وجز محبت و قرابت سببی نداشته باشد حقیقتآ به خدا و رسول خدا(ص) و مسلمانان خیانت نموده . همچنین انتخاب اشخاص نادرست و فاسد یا فاسق و فاجر را هم شامل همین خیانت میداند .
خائن به جامعه از دیدگاه خلیفه دوم حضرت رسول اکرم(ص) ،کسی است که به لحاظ قرابت و محبت وظیفه را به نا اهل و فردی ناشایست و ناکارآمد وا میگذارد . در واقع آنحضرت با اعلام این فرمان ریشه هرگونه تبعیض وپارتی بازی را از بیخ میکند و بدینوسیله بر تمام نظامها نامور میشود و بر تمام روشها وشیوه های اداره مملکتی از باستان تا به امروز پیشی میگیرد و تعالی قوانین الهی را بر همگان آشکار میسازد .
اگر به ریشه قاطعیت امیر المؤمنین در برخوردو اتهام خیانت به پارتی بازی بیاندیشیم تنها با تآملی در حکومتهای امروزین حتی آنانکه نام اسلام را به یدک میکشند و بررسی اوضاع جوامع ، عقب ماندگی ، محرومیت ، فقر، و بسیاری حوادث ناگوار که از ظهورپدیده شوم تبعیض وپارتی بازی بر جوامع تحمیل میگردد، آنگاه به ژرفای فرمان قاطع خلیفه مسلمین پی خواهیم برد که باز هم در وهله اول آنچه در معرض خطر قرار میگیرد( حق) و عدالت است و آن حضرت تهدید حق وعدالت تهدید کیان کل امت و ملت را احساس مینماید و خطرات نفوذ پارتی بازی را در بنیان و اساس ملت درک مینماید که چگونه امتداد آن چون سیلی بنیان کن آبادیها را به خرابی تبدیل و حکومتها را بجای پیشرفت دچار پسرفت وساقط مینماید . این فرمان قاطع خلیفه الهامی بوده که به زیرکی و استعداد احساس نموده و بدین لحاظ امور مردم و مملکتی را با پارتی بازی به افراد نالایق واگذاشتن را فاحش ترین و ناهموارترین خیانت بر میشمرد و می فرماید کسی که افراد را بر حسب نسب ،خویشاوندی و محبت به تولیت امورات مردم واگذارد به خدا وند و فرستاده او ومسلمانان و جامعه بشریت خیانت نموده ، آری خیانت به خدا چون خیانت به امانت بزرگی است که او بر دوش خود حمل میکند، امانت حاکمیت، امانت عدالتی که خداوند فرمان داده است باید صادقانه در میان مردم اعمال و اجراء گردد.
خیانت به رسول خدا ، چون آن حضرت (ص) بر اجرای امانت عدالت تاکید نموده اند وبه شد ت مسلمانان را از تعطيل شدن حدود الهى نهى مىكرد در حالی که دامن زدن به این عمل برابر است با انواع و اقسام ظلم ،ستم و فحشا.
خیانت به مسلمانان و به جامعه بشریت ، چون به ملت ستم نموده است وقتی که غیر اهل و فردی ناکارآمد و نالایق را مسئول انجام کارهایشان نموده است . آری این مبدآ نظام شایسته سالاری این دانشمند پرورش یافته مکتب رسول(ص) و بزرگ مرد عدالت دنیای اسلام است که در آفاق به صدا درآورد ، و به صورت قانونی از قوانین اسلام بزرگ تصویب نمود.
چه کسی برای سیاست صالح تر است
تضمین سعادت امت اسلام :
حضرت عمر وقتی والی، استاندار، فرمانداری را بکار میگمارد او را مشایعت میکرد و میگفت ، من تو را برخون مسلمانان حاکم و مسلط نکرده ام ، تو را مآمور کرده ام نماز را برایشان اقامه نمایی و درآمدعمومی را بین آنان تقسیم و توزیع کنی .به عدالت حکم کنی و به حق قضاوت نمایی ،به عدالت حکومت کن ، عدالت را در تمام جامعه تحت فرمانت اجرا کن و به تحقق برسان ، در همه چیز ،در همه موارد، توجهی به نامها نکن ، مهم همان عدالت و اجرای صحیح آن است. پس برو من شریک مسئولیت تو هستم. این همان رهنمود و توجیه عمومی بود که عمر وقتی امرای خود را به ایالتها اعزام میداشت و به مقرفرمانروایشان میفرستاد به آنان سفارش میکرد .
اولین موردی که ملاحظه میکنیم ، تعبیر گذشتگان از حاکم ، به کلمه (عمال) است ، عمال کاردار است و بطور واضح و روشن بر این دلالت دارد که حاکم دارای هر قدرتی که باشد، کاردار و کار گذار و خدمتگذار مردم است و به این مفهوم است که عمال تعبیر میشود .
دراین وصایا جملات ( در بین آنان به عدالت حکم کن و به حق قضاوت کن ) را بررسی نماییم کافی است . زیرا در این جملات بطور تمام و کمال درک و احساس مینماییم که خلیفه عادل در آن ، تعهدهای عمال صالح و درستکار و سعادتمندی ملت را گرد آورده است .
در بینشان به حق قضاوت کن، احکام و حدودات را به حق و به دقت بدور از ستم دور از ظلم و جور و تعدی و تجاوز ، مو به مو برابر احکام الهی بمرحله اجرا در آور سپس فرمان خود را با این جمله مهم به اتمام میرساند ، من شریک تو هستم. یعنی در تمام مسئولیتها شریک هستم ، هر آنچه که تو مسئول آنی که باید اجرا نمایید من شریک میباشم، مسئله بسیار مهم است زیرا در هیچ شرایطی خلیفه از خود رفع مسئولیت نمی کند .
در جای دیگر میفرماید .
قدرت در عمل است ، کار امروز را به فردا مگذارید . امانت دار باشید ، امانت آن است که اسرار و علنیت باهم مخالف نباشند ، از خدا بترسید و تقوا داشته باشید ، کسی که مرد فاجر و فاسقی را به کاری گمارد و بداند این خصوصیات را دارد به خدا ، رسول خدا و مسلمانان خیانت کرده است .
امانت ظاهرش نباید با باطنش متباین باشد، اخلاق اهل حق است، آن حضرت مسئله امانت و امانت داری را اینگونه روشن مینماید، در شخصیت انسان ظاهر با باطن باید یکی باشد نه اینکه در نهان چیزی و در آشکار چیز دیگر باشد که چنین اعمال و نیات ، نشان از دورویی و منافقی است
تقوا، در پیشگاه الهی مراقبت است ، به این معنی و مفهوم نیست که گمان برید، متقی هستید، نه بلکه تقوا یک راه دارد و آن مراقبت دائمی است ، دوری و اجتناب از تمرد و نافرمانی است در این صورت پرهیز مداوم از معصیت و خطا و آمال نفسانی و دنیایی و انحراف است. کسی که تقوا کند خداوند یاریش میدهد ، کسی که بخواهد از خدا بترسد تقوا کند ، در ترس وتقوایش صادق باشد، خداوند از ارتکاب معاصی و نافرمانی ، مراقبتش کند.
اما حضرت عمر در انتخاب فرمانداران تنها به صلاحیت ذاتی انسانها نمینگریست، بلکه هم به صلاح ذاتی و هم به صلاحیت و شایستگی او برای ولایت و فرماندهی اهمیت میداد، چه بسا والیانی را انتخاب مینمود که از آنان متقی تر هم وجود داشت. این از قاعده و قوانین مهم در سیره حکومتی آن حضرت در انتخاب اشخاص برای مناصب مهم است . اولی تر و برتر برای مناصب مهم آن است که اهل آن ، شایسته آن ، و اقتدار و اراده آن را داشته باشد نه اینکه متقی تر و مطیع تر باشد، زیرا تقوا و عبادت یک جنبه و ناحیه از زندگی است، صفات و خصوصیات دیگری وجود دارد ، الزامی است که منتخبین به آن تکامل یابند و آن اقتدار و ودانایی وتوان کار و خبرگی در شناخت احوال مردم و شرایط زمانی و مکانی مردم است.
حضرت عمر یه مشاورین خود فرمود، کسی را معرفی کنید ، خیلی مورد اهمیت باشد، که برای امارت به کارش گمارم . گفتند فلانی ، گفت او مورد نیاز ما نیست ، گفتند چگونه کسی را میخواهید .
فرمود کسی را میخواهم وقتی در میان مردم است، امیرشان نباشد، مثل اینکه امیرشان باشد. و وقتی که امیرشان است مردمی از آنان باشد. با مردم باشد نه بر مردم ، گفتند این خصوصیات را جز در وجود ربیع بن زیاد حادثی در کسانی دیگر گمان نمیبریم. فرمود راست میگویید قبولش دارم ، او را والی میکنم .
در موردی دیگردستور میفرماید ابلاغ برای مردی که بعنوان والی تعیینش کرده بودند نوشته شود. زمانی که منشی مشغول نوشتن ابلاغ بود ، بچه ای کوچک آمده ودر دامن امیرالمؤمنین نشست و آنحضرت مورد محبتش قرارداد . مرد گفت ، من ده فرزند مثل این را داشته ام و تاکنون نشده است یکی از آنها به من نزدیک شود.
حضرت عمر میفرمایند، گناه من چیست که خداوند بزرگ رحم را در قلب تو جای نداده است. و خداوند بندگان با رحم و محبت را مورد مرحمت خود قرار میدهد ،سپس به منشی میگوید این حکم را پاره کن و دورش بینداز ، این مرد به فرزندان خود رحم و محبتی ندارد ، چگونه به ملت و مردم رحم میکند.چگونه به کوچکی تواضع کند و از ضعیفی حمایت نماید.
در جلسه ای مشورتی دیگرآنحضرت با یاران در خصوص بهانه جوییهای مردم کوفه روایت شده است .
روزی چند نفری از مردمان کوفه نزد خلیفه عادل آمده و از دست سعد بن ابی وقاص شاکی شدند ، گفت چه کسی از مردمان کوفه عذر مرا میخواهد، چه کنم اگر متقی را استاندارشان میکنم ضعیفش حساب میکنند و اگر مقتدر را استاندارشان مینمایم ستمکار و سختگیرش میدانند.
مغیره پسر شعبه که در آنجا حضور داشت گفت ، یا امیرالمؤمنین ، متقی ناتوان تقوایش برای خودش است ، ضعف و ناتوانیش به حساب تو، و سختگیریش به حساب خودش است ، امیرالمؤمنین در جوابش فرمود ، راست گفتی ، تو برای استانداریشان برو،
فردی وارع، متقی و پرهیزکار باشد ولی فاقد توانایی در امور، و وجهه ای اجتماعی نداشته باشد، وقتی که حاکم شود چه مهابتی در دل مردم دارد، و چه فایده و ارزشی برای دولت و ملت خواهد داشت؟ رشته کارها از دستش خارج خواهد شد و از استقرار نظم و احقاق حق و اقامه عدل و دادگری و تصمیم قطعی در اداره امور ، عاجز خواهد ماند و بنابراین منصب فرماندهی و راهبری، سوای تقوا و پرهیزکاریست، وجهه اجتماعی،شخص علی رغم تقوا و پرهیزکاری ، قدرت و توان ودانش است که بتواند آنچه باید انجام دهد را بنحو احسن انجام و اجرا نماید . لذا معنی و مفهوم ، تقوایش برای خودش و ضعفش به حساب تو است ، یعنی او از تقوا و پرهیزکاریش سود خود را میبرد، زیرا سلوکی شخصی است و در آخرت پاداشش متوجه خود او است و اما ضعف و ناتوانیش ، سبب بی نظمی ،درد و رنج، بیعدالتی ومشقتی است که به امیرالمؤمنین برمیگردد ، چون مسئول اول است و در نتیجه ایجاد فتنه خواهد شد.
اما فرد قاطع، دارای شخصیتی قاطع و بر احقاق حق،و ابطال باطل قادر است ، اگرچه باطلان ناپسندش دارند اغنیا سرزنشش کنند و ستمکاران مورد نفرینش قرار دهند. زیرا حاکم متقی وقدرتمند به شدت بر دستهای شروران و هتاکان میزند و توجهی نمیکند که مردم لاابالی بپسندند یا اینکه نپسندند ،
اینگونه است مواردی که از حضرت عمر درک وفهم میکنیم بسیاری از متقیان و صالحان فاقد آن میباشند زیرا بسیاری از مسلمانان مشتاق و دلباخته عبادت و تسبیحات که گمان میبرند این عبادت و ذکر و اوراد هدف نهایی دین است در حالی که دینی که به آن احتجاج میکنند و دلیلش قرار میدهند خود به شدت عمل و انواع سختگیری در مقابله با مجرمین و منحرفین وتبهکاران وستمگران در هر جایگاه و پست و مقامی تاکید دارد.
درروایتی دیگر آمده است که حضرت عمر خواست مردی را بکار بگمارد ، مرد قبل از پیشنهاد او، خود درخواست آن کار را نمود . امیرالمؤمنین به او گفت ما خودمان تو را برای آن در نظر گرفته بودیم اما با توجه به درخواست خودت نمیتوانیم به آن اقدام نماییم .
حب دنیا و حرص احراز مناصب ، از اهم مواردی است که امیرامؤمنین در انتخاب افراد مورد توجه قرار میداد. و وقتی انتخاب مذکور را نمی پذیرد در واقع مابین آن شخص و تمایلات حکمرانی و اقتدار و تسلط او که به انجام ستم و جرم منجر میشود حایل میشود چه بسا کسانی که برای احراز مناصب ، حریص و آزمندانه سبب پایمال کردن و نابود نمودن مردم وملت میشوند .
اگر آن قسمت از تاریخ اسلامی که جامع حوادث و اتفاقات است را مورد بررسی قرار دهیم ، در می یابیم که دولت همیشه زخم خورده دست آن حریصان جا و مقام و قدرت بوده است، و بزرگترین خیانتها به جامعه اسلامی را همین قشر مرتکب شده اند، با مرور فتنه های بزرگ در اسلام پی میبریم ، قانونی که امیرالمؤمنین مقرر نمود ، قانونی مرتفع، عالی و از قوانین سیاست عمومی ، درخشان ،جامع ومانع است و جای دارد در تمام جوامع بشری اجرا گردد . اصول حکومت اسلامی که حضرت عمر با هوشیاری کامل حکومت خود را بر آن بنا نهاد و طرح ریزی نمود و به اجراء گذاشت در تمام ابعاد جامعه بشریت را ازگزند ستم و ستمکاران در امان میدارد، و براستی اگر امروزه نیز این اصول سرمشق حکومتها قرار گیرد و بکار گرفته شود ، میتوان به والاترین دمکراسی دست یافت و سالمترین جامعه را بوجود آورد که عالی ترین اسلوب شورایی و بهترین راه حکومت مردم بر مردم را بر آن پی ریزی نمود .
زهد و ساده زیستی:
در میان والیان منتخب حضرت عمر عده ای همچون خود آن حضرت دارای سلوک ربانی رفیع و متعالی بودند که فقط با خدای خود معامله میکردند، با خدای خود عهد و پیمان بسته بودند و فقط رضای او را خواستار بودند. از این رو سلامت و شادابی جامعه تحت فرمان این اولیاء الله بهیچ وجه قابل وصف نیست ، سعید بن عامر والی شهر حمص از این جمله بود ، وی از لحاظ زندگی در نهایت فقر و فاقه می زیست تا جایی که مردم مسئله فقر او را داستان کوچه و بازار کرده بودند. جریان فقر والی بگوش امیرالمؤمنین میرسد و او چهارصد دینار برایش فرستاد و به او نوشت که مبلغ ارسالی را هزینه زندگی خود و خانواده اش کند . وقتی نامه را خواند به شدت نگران گردید و غم سراپایش را فرا گرفت. همسرش بانگرانی حال او را جویا میشود و میپرسد چه پیش آمده که اینگونه نگران و برآشفته شده ای ؟ نکند امیرالمؤمنین از دنیا رفته باشد؟ در جواب میگوید از این و هر مصیبتی که فکرش را بکنید بزرگتر ! زن دوباره با نگرانی میپرسد.این چه مصیبت بزرگی است که بالاتر از فوت امیرالمؤمنین باشد ؟ والی جواب میدهد به مال دنیا مبتلا شده ام. من در صحبت رسول خدا (ص) ویار صدیق ایشان حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) با دنیا آغشته نگشتم ، اما انگار در ایام عمر(رضی الله عنه) به دنیا و مال دنیا مبتلا گردیده ام، براستی بدترین دوران زندگی من دوران عمر است ، امیرالمؤمنین چهارصد دینار برایمان ارسال نموده تا برای خود و تو هزینه نمایم،
پیامبر (ص) فرمودند : مهاجرین فقیر چهل پاییز قبل از مهاجرین غنی داخل بهشت میشوند ، و به الله سوگند قصد ندارم از گروه اول باز مانم. زن که پیراهنی پاره و وصله دار برتن دارد سهم خود در قبال پیراهنی کارکرده به او بخشید وگفت خدمتت باشد هر گونه دوست داری هزینه وکارسازی کن. پولها را به چند قسمت تقسیم و هر قسمت را در کیسه ای گذاشت وبه دروازه حمص رفت ، به هرکسی که گمان میبرد نیازمند است بخشیده و خود را از پولها رهانید و به خانه باز گشت . این فرد نمونه ای از حکام و والیان منتخب حضرت عمر است که بدون شک بخش بزرگی از سعادت ورفاه و خوشبختی واتحاد وترقی جامعه آن زمان مسلمین از برکت وجود چنین افرادی بوده است...( ادامه دارد) .
برگرفته از سايت www.55a.net


